تبليغاتX
Black Ray

Black Ray

چکاوک، تراوش سكوت، تقاطع زمان، تلالو عبور

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:2  توسط Ehsan  | 

بعضی وقتا نمی خوای ی چیزی رو باور کنی ولی مجبوری...

بعضی وقتا نمی خوای ی چیزی رو قبول کنی ولی مجبوری...

بعضی وقتا نمی خوای ی چیزی رو حس کنی ولی مجبوری...

بعضی وقتا نمی خوای ی چیزی رو درک کنی ولی مجبوری...

بعضی وقتا نمی خوای به چیزی فکر کنی ولی مجبوری...

مجبوری... مجبور...

 

پی نوشت: اجباری هم در کار نیست ضمنا...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 21:34  توسط Ehsan  | 

...مبهم...
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:46  توسط Ehsan  | 

مرا

تو

بي سببي

نيستي.

به راستي

صلت كدام قصيده اي

اي غزل؟

ستاره باران جواب كدام سلامي

به آفتاب

از دريچه تاريك؟

كلام از نگاه تو شكل مي بندد.

خوشا نظر بازيها كه تو آغاز مي كني!

***

پس پشت مردمكان

فرياد كدام زنداني است

كه آزادي را

به لبان بر آماسيده

گل سرخي پرتاب مي كند؟-

ورنه

اين ستاره بازي

حاشا

چيزي بدهكار آفتاب نيست.

 

نگاه از صداي تو ايمن مي شود.

چه مؤمنانه نام مرا آواز مي كني!

***

و دلت

كبوتر آشتي ست،

در خون تپيده

به بام تلخ.

 

با اين همه

چه بالا

چه بلند

پرواز مي كني!

 

پی نوشت: اَی اَی اَی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:32  توسط Ehsan  |